خرید بک لینک
خیلی خوبه ^^ از یه طرف ماه نقره ای و هوای سرد از یه طرف دیگه گیتار و پروانه هایی که از پنجره باز اتاقم میان داخل عاشق ماه پاییزم ماه تولدم^^ میدونی چیه اصن متولد پاییز باشی یه چیز دیگه ست ~~ تولدش نزدیکه،از اول آذر تولد داریم تا خود سی ام:| تازگیا هم به این نتیجه رسیدم که ما متولدین آذر حاصل تعطیلات عیدیم :|||||| (خدایا خودت راه راست رو به سمت من کج کن:| ) جیییییغ ! من عاشق پروانه هام درختمون هممش پروانه س@_@ پنجره اتاق رو که باز میکنم هجوم میارن دارم روی یه آهنگ کار میکنم...هم واسه تولدش هم واس تولد نگار ولی بدیش اینه که جلوی مهمونا باید برم گیتار بزنم~_~...میترسم آخه اولین بارمه که دارم آهنگ میزنم و کسی تا حالا آهنگامو گوش نداده..البته به جز پروانه ها که شبا میان تو اتاقمو گوش میدن:/ ..آخه تازه کارم :( میترسم به جز آهنگه یه کادوی ویژه ی دیگه ای هم دارم براش اگه جور شه..خدا کنه که بشه:(( ____ تولدش و تولدشونو تولدم پیشاپیش مبارک:))

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

خب امروز دو آذر بود ینی دیروز یک آذر و طبیعتا من هم باید خوشحال باشم راستش از تابستون تا الان داشتم واس امروز برنامه ریزی میکردم کلیییییی ذوق کرده بودم..کارم شده بود روز شماری ..میخواستم هر طور شده تولدش رو بش تبریک بگم هر طور شده خب شب یک شنبه به امید فردا که یکم میشه با کلی خوشحالی کپیدم ادامه مطلبصبحش که نگوو:/ واقعا از ته قلبم خوشحال بودم شب ساعت یازده و پنجاه و هفت دقیقه میخواستم تبریک بگم..بیست دقیقه قبل ینی ساعت یازده و نیم یکی از دوستاش بالاخره بحث رو باز کرد..از همون اولش میدونستم یه چیزی میخواد بشه..من هنو نفهمیدم کار خودش بود یا دوستش حقیقت و میگفت..اما دقیقا بیست دقیقه مونده بودا..فقط بیست دقیقه..کل وجودم یخ کرد با حرفای دوستش .. راستش توی این یه سال تنها روزی بود که از ته قلبم احساس شادی میکردم :( میتونست این بحثو یه روز دیگه باز کنه..نه دقیقا امشب:(( فرداش که تولدش بود منم نمیخواستم دست خالی تبریک بگم..اما کادو رو قبول نکرد:)

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

از هیچی خوشم نمیاد دیگه..نسبت به هیچی هیچ حس خوبی ندارم..هییچ ذوقی ندارم:( فقط خودم میدونم که چه قد واس کادوش تلاش کردم من فقط ده جلسه کلاس موسیقی رفتم..کسی توی ده جلسه گیتارزدن یاد نمیگیره:) اما من به خاطر تولدش جلوتر از استاد رفتم دوتا آهنگ تولد کار کردم:) دستام پوکیییدن ..خیییلی سخت بود :( ولی ادامه دادم.. با این تلاشم ده جلسه جلوتر افتادم:| ینی من به اندازه کسی که بیست جلسه رفته گیتار زدن رو فقط به خاطر کادو تولدش گیتار زدن بلد بودم:/ از ته قلبم و با خوشحالی تمام تمرین میکردم آهنگارو:) خییلی ذوق زده بودم :))انگشتام تاول زده بودن..منم با انگشتای تاول زده رفتم پیش مارال:( ولی اون موقع تولدش چکار کرد؟! ... آهنگامو قبول نکرد:( حتی حاظر نشد که گوششون بده ..گفت آهنگ واس چیمه:( میدونم شوخی میکرد ولی خب توی هر شوخی یه چیزی پنهونه:( از همههههههه چیییی بدم میاد:( پ ن : انگشتام که تاول زدن دردم میکنن:((

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

نگار واقعا متاسفم ..نمیدونم چرا اینجور شد:(نمیخواستم توی تولدت گریه کنی:( نگار ازم قول گرفته بود پنج آذر توی تولدش گیتار رو بزنم...همون آهنگا و... چی شد...منم زدم ..ولی.. سه نفر افتادن گریه..نگار که تا آهنگ رو شنید رفت تو اتاق گریه کرد:| با هر نت یه لعنت به آمنه میفرستاد:| بم گفت با این آهنگات کل چیزای غمگین زندگیم اومدن جلو چشام چرا اینجور شد؟؟ چرا من نتونستم اهنگ تولد رو شاد بزنم؟! من که قبل تولد آمنه هرموقع تمرینش میکردم خیلی شاد بودم از ته قلبم احساس شادی میکردم! ولی بعد از تولدش،توی تولد نگار اولین بار بود که دوباره آهنگه رو میزدم !اینبار تنها چیزی که توی قلبم حس میکردم یه غم عمیق بود:( چرا اینجور شد؟! هرکاری کردم نتونستم نتا رو شاد بزنم ! چی به سرم اومده بود؟! یه نفرشون بم گفت اینا رو چه جور یاد گرفتی..منم گفتم فقط به خاطر یه نفر ..نگار هم گفت لعنت به همون یه نفر:|| به خاطر خیلی چیزا بخشیده نمیشی

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

صفحه بندی